تبلیغات
قرآن جیبی - چشم پوشی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

دوشنبه 17 فروردین 1394-05:17 ب.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم

انسان تا جایی که می تواند،باید دل از غیر خدا،جدا کند.با تمام وجود،از عیر او صرف نظر کند،چه بهتر که اول از همه چشم،چشم پوشی کند.

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ... (نور،30)
به مردان مومن بگو که از نامحرمان چشم پوشی و صرف نظر کنند...

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ ... (نور،31)
به زنان مومن بگو که از نامحرمان چشم پوشی و صرف نظر کنند...






نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 17 فروردین 1394 05:28 ب.ظ


بنده خدا
دوشنبه 24 فروردین 1394 03:21 ب.ظ
من فمینیست نیستم ولی تو قرآن اول خطاب به مرد درباره ی چشم پوشی اومده بعد حفظ زن و عفاف...

اگه مرد نگاه نکنه زن برای کی رخ نمایی میکنه!!

ای داد بیداد...
سعید
شنبه 22 فروردین 1394 02:54 ب.ظ
سلام......بازم قشنگ بود
احسان
پنجشنبه 20 فروردین 1394 03:04 ب.ظ
ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او

شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او

معشوق را جویان شود دکان او ویران شود

بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او

در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود

آن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او

جان ملک سجده کند آن را که حق را خاک شد

ترک فلک چاکر شود آن را که شد هندوی او

عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو می‌کند

چون خوش نباشد آن دلی کو گشت دستنبوی او

بس سینه‌ها را خست او بس خواب‌ها را بست او

بسته‌ست دست جادوان آن غمزه جادوی او

شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او

شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او

بنگر یکی بر آسمان بر قله روحانیان

ای ماه رویش دیده‌ای خوبی از او دزدیده‌ای

ای شب تو زلفش دیده‌ای نی نی و نی یک موی او

این شب سیه پوش است از آن کز تعزیه دارد نشان

چون بیوه‌ای جامه سیه در خاک رفته شوی او

شب فعل و دستان می‌کند او عیش پنهان می‌کند

نی چشم بندد چشم او کژ می‌نهد ابروی او

ای شب من این نوحه گری از تو ندارم باوری

چون پیش چوگان قدر هستی دوان چون گوی او

آن کس که این چوگان خورد گوی سعادت او برد

بی‌پا و بی‌سر می‌دود چون دل به گرد کوی او

ای روی ما چون زعفران از عشق لاله ستان او

ای دل فرورفته به سر چون شانه در گیسوی او

مر عشق را خود پشت کو سر تا به سر روی است او

این پشت و رو این سو بود جز رو نباشد سوی او

او هست از صورت بری کارش همه صورتگری

ای دل ز صورت نگذری زیرا نه‌ای یک توی او

داند دل هر پاک دل آواز دل ز آواز گل

غریدن شیر است این در صورت آهوی او

بافیده دست احد پیدا بود پیدا بود

از صنعت جولاهه‌ای وز دست وز ماکوی او

ای جان‌ها ماکوی او وی قبله ما کوی او

فراش این کو آسمان وین خاک کدبانوی او

سوزان دلم از رشک او گشته دو چشمم مشک او

کی ز آب چشم او تر شود ای بحر تا زانوی او

این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من

صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او

من دست و پا انداختم وز جست و جو پرداختم

ای مرده جست و جوی من در پیش جست و جوی او

من چند گفتم های دل خاموش از این سودای دل

سودش ندارد های من چون بشنود دل هوی او
احسان
پنجشنبه 20 فروردین 1394 02:54 ب.ظ
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.

زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد(حافظ)

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.